تبليغاتX
مشهد شهر بهشت a href="http://www.yaarinews.com" target="_blank" title="یاری نیوز، پایگاه خبری دعوت از سید محمد خاتمی">



روزنامه کیهان روز گذشته از قول یکی از میلیون ها خوانندگان خود مینوسید:

"از آقاي رادان يكي ازفرماندهان شجاع و انقلابي نيروي انتظامي كه اعلام كرده وظيفه نيروي انتظامي در برخورد با اغتشاشات تذكر و مداراست سؤال دارم و آن اين كه پس برخورد جدي با اين گونه افراد ساختارشكن با كدام نهاد است؟
اگر وظيفه بسيج است پس چرا با دست خالي!
و اگر وظيفه نيروي انتظامي است كه طبق قانون هم همينطور است پس چرا در برابر اين همه خرابكاري ها و حرمت شكني ها تماشاگر عرصه شده است!"

تصاویری که در پایین مشاهده میکنید نمونه ای از دستان خالی بسیج و نیروی انتظامی مهربان تحت فرماندهی ولی امر مسلمین با مردم ایران می باشد.

 

scqmoy.jpg

 

i17_19370165.jpg

i05_19370133.jpg

و در پایان سخن عبرت اموزی از ولـــــــایت امر مسلمین جهان در باره زورگویان!

9458621.jpg

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388;ساعت ;  توسط محمد جواد(mj14rs);  | 

 

و این چنین بود عاقبت این عالم مبارز و فرزانه، کسی که تا دیروز ایت حق بود و قائم مقام رهبری و امروز در نهایت مظلومیت و در حبس خانگی توسط نظامی که خود پایه گذارش بود دار فانی را وداع گفت.

                         رحمان لایموت چو آن پادشاه را        دید آن چنان کز او عمل الخیر لایفوت

                        جانش غریق رحمت خود کرد تا بود      تاریخ این معامله رحمان لایموت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388;ساعت ;  توسط محمد جواد(mj14rs);  | 

صحنه اول:ساعت ۷:۴۵ دقیقه بعد از ظهر-یکی از ساعت فروشی های معروف شهر.

منتظر بودم تا ساعتم تعمیر شه،با دقت به ساعت های توی ویترین نگاه میکردم و به صحبت های مشتری ها و فروشنده گوش میدادم.دختر جوانی در حالی که با موبایل ای فون صحبت میکرد وارد مغازه شد(اره...من فـــــردا خیلی گرفتم عزیم،تولد سامانه تو هم میای؟! وای!!....) با چهره ای اراسته و  خوش سیما.بوت های بلند نبوک که تا زانو کشیده شده،شلوار جین به پا،موها شنیون،ناخن ها مانیکور با کیف گوچی ای که سر دست انداخته.بعد ازیک سلام و علیک سرد و مختصر به فروشنده گفت:یک ساعت طرح اسپرت میخوام که تو طراحیش رنگ سرمه ای کار شده باشه!فروشنده و البته من که بعنوان سوم شخص شاهد ماجرا بودم یه نمه تعجب کردیم،دروغ چرا!من که خیلی تعجب کردم.در خواست خانم مثل این بود که ادم یهو وارد بنگاه ماشین بشه و بگه:یک ماشین میخوام که تودوزیش سرمه ای باشه.خانم که خودش متوجه درخواست غیر معقولش شده بود،صحبتش رو تکملیل کرد و گفت:ببینید اقا فردا تولد نامزدمه،به شدت به رنگ سرمه ای علاقه داره،ماشینش سرمه ایه،نصف لباساش سرمه ایه و....میخوام فردا سوپرایزش کنم.یه ساعت طرح اسپرت شیک میخوام که رنگ صفحش یا طرح روی بندش سرمه ای کار شده باشه.قیمتش هم اصلا مهم نیست!فروشنده که خیالش از بابت قیمت راحت شده بود،پوزخندی زد و رفت سراغ اصل کاری ها. از تو ویترین چند نمونه ساعت شیک برای خانم انتخاب کرد ولی هیچ کدوم سورمه ای نبود.خلاصه اینکه،بالاخره دختر خانم راضی شد یکی از مدل های اسپرت ورساچی یا شایدم اسپیریت(اینجا رو درست متوجه نشدم) رو که رنگ چرمش نزدیک به سورمه ای بود بخره البته با قیمت ناچیز ۱۸۰۰۰۰۰تومان تمام نقدا.

صحنه دوم:ساعت ۱۰:۳۰ صبح خیابان سناباد-بانک صادرات

منتظر بودم تا از دوستم که کارمند بانکه دست چکم رو تحویل بگیرم.بانک صادرات سناباد روبروی کوچه افرین و سر کوچه دفتر منطقه ۵ کمیته امداد.زن میانسالی کنار من ایستاده،با چادری مشکلی که پشتش بخاطر تابش زیاد افتاب و استفاده بیش از حد بور شده و تسبیح شاه مقصود به دست.حانم صندوق دار مشغول صحبت با موبایل رتخ و فتخ امور منزل.بالاخره صحبتش تموم میشه،زن دفترچشو میزاره روی پیش خون و میگه:نِه نِه جان،خدا خیرت بده،ای دِفترچم.همی پولاشه به مُو بده.ایم زحمت شما!

صندوق دار دفترچه رو برمیداره:خانم این ۱۲۰۰۰هزار تومن بیشتر موجودی نداره!.زن:خوُدُم مِدِنُم.۱۰۰۰۰ تِمنش رِ بده ،مُخوام بِره نِوَم کادو بِخِرم.صندوق دار با گوشه چشم از اون نگاه های معروف و معنا میندازه به زن و یک فیش نقدی میزاره روی پیشخون.زن:نِه نِه جان خدا خیرت بده مُو سِواد درست حسابی که نِدِرُم ،همی رِ بِره مُو بینویس.

ادرس:کوی امیر.....،مبلغ:۱۰۰۰۰۰ریال و....فیشو پر میکنم میدم،کلی دعام میکنه(خدا خیرت بِده،الهی خوشبخت بِری و...)

۱۰۰۰۰ تومن پول رو از صندوق دار میگیره و ۲ بار میشمره و بادقت میزاره توی کیفش وسط یقه لباسش و خوشحال با یک دنیا امید و ارزو از بانک خارج میشه ومن هنوز منتظر تحویل دست چک ۵۰ برگی و صادرات......

 

عکاس خانه:اولین برف پاییزی مشهد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388;ساعت ;  توسط محمد جواد(mj14rs);  | 

مشهد شهر بهشت